@$@بهترين ها از همه جا تو .حميدوب.@$@

 

Yahoo Online Status Indicator صفحات وبلاگ  1
امروز 
درباره وبلاگ

 

 سلام دوستان. من حميد هستم و اماده ی ارائه ی يک وبلاگ خوب به شما. اين وبلاگ درباره ی موضوع خاصی نيست و به هر موضوعي سرک ميکشه. شما هم با نظر دادن هم منو خوشحل ميکنيد وهم باعث ارتقای وبلاگ ميشيد. ممنون
نویسندگان
(8) حميد صالحي
لینکدونی

قالبساز

اینترنت مجانی با جواب سوالات تبیان

نظرسنجی
جستجو
خبرنامه
:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف
ایکر کاسیاس: به یکی از موفقیت هایم دست یافتم.

دوشنبه، 10 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


ایکر کاسیاس: به یکی از موفقیت هایم دست یافتم.

پس از قهرمانی تیم ملی فوتبال اسپانیا در رقابت‌های جام ملتهای اروپا (یورو 2008) "ایکر کاسیاس" سنگربان و کاپیتان این تیم که یکی از عوامل اصلی قهرمانی اسپانیا بود، از آرزوهای خود سخن گفت.

کاسیاس که نخستین مقام قهرمانی خود را در عرصه ملی تجربه کرده است پس از پیروزی برابر آلمان گفت:‌ به یکی از موفقیت‌های حرفه‌ای خود دست پیدا کرده‌ام. پس از بازی‌های بسیار در تیم ملی دوست داشتم به یک جام معتبر به همراه این تیم دست پیدا کنم.

وی ادامه داد: وقتی داور مسابقه سوت پایان را به صدا درآورد خوشحالی همه باور نکردنی بود. احساس‌های بسیاری وجود داشت و حالا جو کمی آرام‌تر شده است اما هنوز هم نمی‌توانم احساس خود را توصیف کنم.

سنگربان با تجربه رئال مادرید در خاتمه گفت:‌ اتحاد تیم ما فوق‌العاده بود. می‌دانیم که این تیم اسپانیا متحد است و این مساله نقش مهمی را برای ما ایفا کرد حالا بسیار خوشحال هستیم.


اسپانیا پس از ۴۴ سال طلسم را شکست

دوشنبه، 10 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


اسپانیا پس از ۴۴ سال طلسم را شکست.

تیم ملی فوتبال اسپانیا با پیروزی یک بر صفر در مقابل آلمان، قهرمان رقابت‌های جام‌ملت‌های اروپا در سال 2008 شد.


اسپانیا یک‌شنبه شب در یک دیدار حساس و در ورزشگاه "ارنست هاپل" شهر وین اتریش به مصاف قهرمان سه دوره مسابقات جام ملت‌های اروپا رفت و توانست با ارایه یک بازی برتر برای نخستین بار و پس از 44 سال قهرمان این رقابت‌ها شود.


"فرناندو تورس" تنها گل این مسابقه را در دقیقه 33 وارد دروازه‌ی آلمان کرد تا با به ثمر رساندن هفدهمین گل ملی خود، نخستین جام را از زمان قهرمانی اسپانیا در اروپا در سال 1964، نصیب این کشور کند.


آلمان در این دیدار هرگز فرصت واقعی گلزنی به دست نیاوردند. آنها برای ششمین بار بود که راهی دیدار پایانی این رقابت‌ها می‌شدند که از 5 حضور گذشته سه قهرمانی و دو نایب قهرمانی حاصل کرده بودند.


آلمان در سال‌های 1972، 1980 و 1996 قهرمان جام ملت‌های اروپا شده بود. این تیم در سال‌های 1976 و 1992 هم نایب قهرمان اروپا شد.


اسپانیا هم تاکنون دو بار راهی دیدار پایانی جام ملت‌های اروپا شده بود. آنها در سال 1964 در مادرید دو بر یک شوروی سابق را بردند و قهرمان شدند و در سال 1984 هم برای دومین با به دیدار پایانی راه یافتند که در این دیدار فرانسوی‌ها با درخشش "پلاتینی" قهرمان شدند.


قضاوت دیدار شب گذشته را "روبرتو روزتی" بر عهده داشت. روزتی، داور40 ساله‌ی ایتالیایی با یک متر و نود سانتی‌متر قد بلند‌قدترین داور فوتبال جهان شناخته می‌شود.


او دیدار افتتاحیه‌ی جام ملت‌های 2008 اروپا را نیز میان دو تیم سوئیس و جمهوری چک سوت زده بود.


كودك وخداي بزرگ

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


ببخشید جند روزی نبودم

عوضش الان با چند تا پست جدید اومدم.

نظر یادتون نره

داستان كودك وخداي بزرگ

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید: “ می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد: “ از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” کودک ادامه داد:من چطورمی‌توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم.”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.” کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: “ فرشته‌ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.” کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیده‌ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟” - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: “ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی.


مرد و مداد

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


مردی که مداد درست میکرد مدادی را برداشت تا در جعبه بگذارد،اما قبل از ان به مداد گفت ۵ چیز هست که میخواهم بدانی.قبل از انکه تو را به جهان بیرون بفرستم میخواهم این ۵ چیز را بفهمی و هرگز فراموش نکنی،در این صورت میتوانی بهترین مداد دنیا شوی.

۱ـ کارهای خیلی زیادی از دست تو بر می اید،اما فقط باید در دست یک نفر قرار بگیری تا بتوانی ان کارها را انجام دهی.

۲ـ گاهی تجربه دردناک تراشیده شدن را خواهی داشت،اما برای انکه مداد بهتری شوی باید این درد را تحمل کنی.

۳ـ بسیاری از اشتباهات را میتوانی درست کنی.

۴ـ مهمترین قسمت وجود تو در داخل توست.

۵ـ روی هر سطحی که قرار بگیری باید اثری بر ان از خود جا بگذاری.

مداد فهمید و قول داد فراموش نکند و با هدفی به درون جعبه رفت تا پا به جهان هستی بگذارد

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دکتر شریعتی

جمعه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


سلام  این اولین پسته منه که امیدوارم خوشتون بیاد

تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دکتر شریعتی

1-آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم نیستند. حضور عمده
آدم‌ها مبتنی بر فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم
می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2-
آنانی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند هم نیستند (مردگانی متحرک
در جهان، خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.
بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یکی
است)
3-
آنهایی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و
باشخصیت، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود
را می‌گذارند کسانی که همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و
برایشان ارزش قائلیم).

4-
آنهایی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین
آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشکوهند که ما نمی‌توانیم
حضورشان را دریابیم اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته
درک می‌کنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و
چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان
اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند.
اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و
درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم.
شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


نادر یا اسکندر؟

جمعه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


ین اثربیادماندنی شادروان مهدی اخوان ثالث راتقدیم می کنم به کسانی که از سیاست و بازی های سیاسی و نیرنگ های سیاسی کاران و سیاست بازان به تنگ آمده اند .

 

نادر یا اسکندر؟

 

موجها خوابیده اند،آرام ورام ،

طبل توفان از نوا افتاده است .

چشمه های شعله ور خشکیده اند،

آبها از آسیا افتاده است .

 

درمزارآباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آیدبگوش .

دردمندان بی خروش وبی فغان .

خشمناکان بی فغان و بی خروش .

 

آههادرسینه ها گم کرده راه ،

مرغکان سرشان بزیر بالها.

درسگوت جاودان مد فون شده ست .

هرچه غوغا بود وقیل وقالها .

 

آبها از آسیا افتاده است ،

دارها برچیده ،خونها شسته اند.

جای رنج وخشم و عصیان بوته ها

پشبنکهای پلیدی رسته اند .

 

مشتهای آسمانکوب قوی

واشده ست و گونه گون رسواشده ست .

یا نهان سیلی زنان ،یاآشکار

کاسه پست گدائی ها شده ست .

 

خانه خالی بود وخوان بی آب ونان ،

وآنچه بود ،آش دهن سوزی نبود .

این شب ست ،آری ،شبی بس هولناک ،

لیک پشت تپه هم روزی نبود.

 

باز ما ماندیم و شهر بی تپش

وآنچه کفتارست وگرگ وروبه ست .

گاه میگویم فغانی برکشم ،

باز می بینم صدایم کوته ست .

 

باز می بینم که پشت میله ها

مادرم استاده ،باچشمان تر .

ناله اش گم گشته در فریادها،

گویدم گوئی که : (من لالم ،توکر.)

 

آخرانگشتی کند چون خامه ای

دست دیگر رابسان نامه ای .

گویدم (بنویس وراحت شو -)برمز،

(- تو عجب دیوانه و خودکامه ای .)

 

من سری بالا زنم چون ماکیان

ازپس نوشیدن هر جرعه آب .

مادرم جنباند از افسوس سر ،

هرچه از آن گوید ، این بیند جواب .

 

گوید (اخر ...پیرهاتان نیز ...هم ...)

گویمش ( اما جوانان مانده اند.)

گویدم (اینها دروغند و فریب .)

گویم (آنها بس بگوشم خوانده اند .)

 

گوید (اما خواهرت ، طفلت ،زنت ...؟)

من نهم دندان غفلت بر جگر .

چشم هم اینجا دم از کوری زند ،

گوش کز حرف نخستین بود کر.

 

گاه رفتن گویدم نومیدوار

وآخرین حرفش که : (این جهل ست ولج ،)

قلعه ها شد فتح ،سقف آمد فرود ....

و آخرین حرفم ستون ست و فرج .

 

میشود چمش پر از اشک و بخویش

میدهد امید دیدار مرا .

من به اشکش خیره از این سوی وباز

دزد مسکین برده سیگار مرا .

 

آبها از آسیا افتاده ، لیک

باز ما ماند یم و خوان این و آن

میهمان باده و افیون و بنگ

از عطای دشمنان و دوستان .

 

آبها از آسیا افتاده ،لیک

باز ما ماندیم و عدل ایزدی .

و آنچه گوئی گویدم هرشب زنم :

(باز هم مست و تهی دست آمدی ؟)

 

آنکه در خونش طلا بود و شرف

شانه ئی بالا تکاند و جام زد .

چتر پولادین ناپیدا بدست

رو بساحلهای دیگر گام زد .

 

در شگفت از این غبار بی سوار

خشمگین ،ما نا شریفان مانده ایم .

آبها از آسیا افتاده ،لیک

باز ما با موج و توفان مانده ایم .

 

هرکه آمد بار خود را بست و رفت .

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب .

زآن چه حاصل ،جز دروغ و جز دروغ ؟

زین چه حاصل ،جز فریب و جز فریب ؟

 

باز می گویند:فردای دگر

صبر کن تا دیگری پیدا شود .

نادری پیدا نخواهد شد ،امید

کاشکی اسکندری پیدا شود .

 

                               همین

یک با یک برابر نیست

جمعه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


این سروده کسی است که مارکسیست –لنینیست بود و اعتقادی به خدا نداشت ولی وقتی میخواست در بیدادگاههای شاه از خود دفاع کند جملات خود را اینچنین آغاز کرد :ان الحیاه عقیده و الجهاد .سخنم را باگفته ای از مولا حسین (ع) شهید بزرگ خلق های خاور میانه آغاز می کنم و شروع به دفاع از خویش کرد

وحالا این شما و این سروده زیبای این مبارز شهید که سخت دردمندانه و انسان نوازانه است و لرزه بر روح های منجمد و بی تفاوت می اندازد .

 گلسرخی

 

یک با یک برابر نیست

 

معلم پای تخته داد می زد.

صورتش از خشم گلگون بود.

ودستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ...

ولی آن ته کلاسی ها

لواشک بین هم تقسیم می کردند .

وآن یکی در گوشه ای دیگر "جوانان " را ورق میزد.

دلم می سوخت به حال او که بیخود های و هو می کرد .

وبا آن شوربی پایان

تساوی های جبری را نشان میداد .

باخطی روشن بر روی تخته تاریک

که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود .

تساوی را نوشت و بانگ برآورد :

که یک با یک برابر هست

که یک با یک برابر هست ...این جا ...

به ناگه ...ازمیان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید بپاخیزد ...همیشه یک نفرباید...

به آرامی سخن سر داد :

این تساوی اشتباهی فاحش و محض است .

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت

معلم مات برجاماند

واو پرسید : اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آیا بازهم یک با یک برابر بود ؟

سکوت مدحشی بود و سئوالی سخت .

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود .

واو با پوزخندی گفت :نه

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زوری و زری داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که صورت نقره گون ،چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده که می نالید پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟

یاکه زیر ضربت شلاق له می شد ؟

یک اگر بایک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

یاچه کس این راد مردان را فنا می کرد ؟

در این هنگام ....معلم ناله آسا گفت :

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :

که یک با یک برابر نیست ...

یک با یک برابر نیست .

 گلسرخی


آرشيو موضوعي
(2) داستان
(2) شعر
(1) جملات زيبا
(0) مطالب طنز
(0) عکس طنز
(0) شعر طنز
(0) سرگرمی
(0) عشقولانه
(0) موبايل
(2) فوتبال
آرشيو
پیوندها
گالری عکس
تالار گفتمان
تفریحات اینترنتی
آمار وبلاگ
آمار بازديدها:


بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي این ماه : 204
كل مطالب : 8
كل بازديد ها : 630
ايجاد صفحه : 0.09375 ثانیه

 

چت باکس
 
 

RSS

 
تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.